سهراب
دیر گاهی است در این تاریکی
رنگ خاموشی در طرح لب است
بانگی از دور مرا می خواند
لیک پاهایم در قیر شب است
رخنه ای نیست در این تاریکی
در و دیوار بهم پیوسته
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته
نفس آدم ها
سر به سر افسرده است
روزگاریست در این گوشه پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است
جنبشی نیست در این خاموشی :
دست ها ، پاها در قیر شب است
در قیر شب............. سهراب سپهری
+ نوشته شده در شنبه شانزدهم مهر ۱۳۸۴ ساعت 6:18 توسط شیما
|